امشب رسول ترک دیدم !

می میرم اگه نگم !
اگر چه رسول ترک آزاد شده ی حسین بن علی بود ، من امشب ، در شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ، رسول ترکی را دیدم که آزاد شده ی مادر ارباب ما شد !
از حالات ماقبل امشبش چیزی نگویم نکند راضی نباشد ولی قلبش پاک و صادق است ، در کمک به فقرا و ایتام ید طولایی دارد ، شاید به خاطر همینش نظرکرده شد !
امروز گفتم فلانی غسل کن که شب میبرمت مسجد ، آخر شام غریبان بی بی دو عالم است ، پرسید چرا ؟ گفتم خوابت را دیده ام باید بیایی !
مجلس عزا تا شروع شد دیدم شانه هایش میلرزد ، دزدکی نگاهی انداختم ، بله خودش بود ، اشکش بر صورت زیبایش جاری شده بود .
روضه که گرم شد آرام آرام صدای ناله اش بلند و بلندتر میشد ، آنطور که هواس بچه هیئتی ها را ربوده بود ! مطلب مداح که دست بر قضا ما او را رسول ترک صدا میزنیم ( در اصل حاج رسول صدوقی است ) هرچه مکشوفه تر میشد ضجه هایش بالاتر میرفت و بر سر و صورتش لطمه میزد .
بی اغراق اهل مسجد از وی جا ماندند ، عرق شرم بر جبینم نشست و احساس حقارت عجیبی بر دلم نشست ، او از همه پیشی گرفته بود !
رسول ترک نوحه میخواند و ما سینه میزدیم ، او گریه میکرد و سینه میزد ، رسول ترک مصیبت میخواند و ما مات گوش میدادیم ، او بر سر میزد و ناله میکرد ! خوش به حالت اخوی چه حال و هوایی داشتی ، کجاها رفته بودی ، چه کسی بر سینه ات دست کشیده بود که طوفانی شده بودی ؟ !
تمام وقت مجلس را بی وقفه اشک ریخت و زیر لب نجوای مادر مادر گرفته بود ، دلمان را کباب کرد امشب !
مراسم تمام شد و ما از مسجد بیرون میشدیم ، پسرش را با من فرستاد بیرون و گفت بروید می آیم !
نقش بر زمین شده بود ، ضجه میزد ، آه خوش به حالت آزاد شده ی حضرت زهرا ... چه کرده بودند با دلت که آرام نمیشدی .
دزدکی سر و گوشی آب دادیم ، قامت بسته بود .. الله اکبر !
دو رکعت نماز اشک خواند و در و دیوار مسجد حضرت زینب (س) را با حسرت نگاه میکرد ، مدام زیر لب میگفت استغفرالله ربی و اتوب الیه !
از مسجد بیرون شد و سمت ما آمد ، فرزندش را بوسید و گفت : بابایی من دلم آرام نمیشود ، گریه که میکنم مبادا تو ناراحت شوی !
تمام راه منزل را اشک میریخت و با خودش یا با کس دیگری سخن میگفت !
الان من خانه ی آنها هستم ، تلفنش را روی ساعت 4 و 45 دقیقه گذاشته است که زنگ بزند تا بیدار شود و برود اولین نماز رسول ترک وار را در مسجد اقامه کند !
من دزدکی بیدارم مبادا شیطان شیطنت کند و صدای زنگ رسول ترک ما را سایلنت کند .
میمیردم اگر نمیگفتم .
سلام خدا بر تو مادر حسین که اینگونه با نظری دلها را ملتهب میکنی و آنجا که میخواهی هدایت میکنی .
سلام خدا بر تو بانوی پهلو شکسته ی علی که خدا با لبخندت لبخند میزند و با خشمت خشمگین میشود .
بی بی جان از شدت غبطه به خود میپیچم ، دست نوازشی بر دل این حقیر بکش .
کوچه چیست ...؟
افسانه باشد این همه !
گفتم خــــدا کــنـد ...
با بغض مردی آمد و از کوچه ها گذشت
می رفت تا برای ظهورش دعا کند !
اللهم عجل لولیک الفرج !
خورشید من بر آی که وقت دمیدن است